Saturday, January 8, 2011

«مبارزه با اسلام سده ها طول خواهد کشید»

 
 

Sent to you by گریلا via Google Reader:

 
 

via Donbaleh.com by matarsak13 on 1/7/11

«« مخالفت با اسلام، یا اعتراض به اسلام، یا پشت کردن به آخوند و به اسلام، هنوز ریشه‌کن شدن مفاهیم وارزشها واحساسات و عواطف اسلامی از روان و ضمیر روشنفکران و عامه نیست. بسیاری از مارکسیست‌های‌ایرانی یا توده‌ای‌ها یا ….. سکولاریسم‌خواهان …. درضمیرشان، مسلمانند، با آنکه ازآن رو برگردانیده‌اند و یکریز ازآن هم انتقاد می‌کنند. وقتی ما از اسلام دست برمی‌داریم به معنای آن نیست که اسلامی که بیش ازهزارسال در روان واحساسات وناآگاهبود ما ریشه کرده، دست ازسر ما می‌کشد! روبرگردانیدن مردم از آخوند، هنوز روبرگردانیدن از اسلام نیست. از این گذشته، باید افکاری عرضه کرد که جانشین ارزشهای اسلامی در روان وعواطف گردد. انتقاد ازاسلام، چنانکه آقای نجومی میکنند باید ادامه پیدا کند. من سی سال پیش مقالاتی نوشتم که در زیر مجموعه « آزادی، حق انتقاد ازاسلام است » همه کتابفروشی‌ها در همین خارج حاضر به فروش آن نشدند و درلندن، این کتاب را زیرمیزی می‌فروختند . علت شکست جنبش‌های چپ و لیبرال و دموکراسی‌خواهی درایران، برای آنست که روان وضمیر این افراد، هنوز گرفتار اسلامست. »» «منوچهر جمالی»

 
 

Things you can do from here:

 
 

Friday, January 7, 2011

افت و خیز اکسیژن؛ موتور محرکه‌ی تکوین حیات نخستین

 
 

Sent to you by گریلا via Google Reader:

 
 

via (title unknown) by Babak M on 1/6/11

برگردان: 
احسان سنایی
no

احسان سنایی: طبق نگرش معمول موجود در خصوص تاریخ زمین، سطح اکسیژن اقیانوس‌ها در اواخر دوره‌ی Ediacaran (در حدود ۶۰۰میلیون سال پیش)؛ پس از طی چهار میلیارد سال، تقریباً به میزان کنونی‌اش ارتقا یافت. اما بیوشیمیدانان دانشگاه کالیفرنیا-ریورساید، مدارکی را یافته‌اند که طبق آن، اقیانوس‌های زمین در حدود ۴۹۹میلیون سال پیش و اندکی پس از ظهور اولیه‌ی حیوانات، باز به شرایط اولیه‌اش (یعنی سطح پایین اکسیژن محلول) برگشت و این وضعیت تا حدود ۲تا ۴میلیون سال ادامه یافت. به‌علاوه، این پژوهش‌گران عقیده دارند که چنین شرایط کم‌اکسیژنی، در قیاس با مقیاس طولانی‌تری از زمان، امری پیش پا افتاده محسوب می‌شوند.
 
پژوهش‌گران، مدعی‌اند که چنین افت و خیزی در تراز وفور اکسیژن اقیانوسی، محتمل‌ترین دلیلی‌ست که می‌تواند توجیه‌کننده‌ی یک انقلاب سریع فرگشتی، که به شکلی برجسته در فسیل‌های دوران کامبرین (در حدود ۵۴۰ تا ۴۸۸ میلیون سال پیش) نمود یافته؛ ‌باشد. طبق گزارش مزبور که در شماره‌ی ششم ژانویه‌ی نشریه‌ی علمی «نیچر» انتشار یافته، گذار اقیانوس‌های زمین از حالتی پراکسیژن طی عهد کامبرین به حالتی که هم‌اکنون می‌بینیم (و تاکنون، وقوع‌اش به‌شکلی گسترده مورد قبول جامعه‌ی علمی قرار گرفته)؛ فقط یک تحول ساده به‌شمار نمی‌رفته. دکتر «تیموتی لایونز» (Timothy Lyons)؛ استاد بیوشیمی دانشگاه کالیفرنیا ریورساید که پژوهش مزبور در آزمایشگاه وی انجام پذیرفته، در این‌باره می‌گوید: «پژوهش ما نشان از این می‌دهد که در حدود ۴۹۹میلیون سال پیش، اقیانوس‌ها مابین حالات گوناگون اکسیداسیون در نوسان بوده‌اند و چنین نوساناتی، نقشی مهم و گاه اصلی را در شکل‌گیری فرگشت اولیه‌ی جانوران سیاره از مسیر انقراض برخی گونه‌ها و باز شدن راه در پیش روی ارگانیسم‌های جدیدتر از برای جانشینی؛ ایفا نموده‌اند».
اکسیژن از ستون‌های نگه‌دارنده‌ی بقای هر جاندار است؛ اما عامل چندان مهمی برای باکتری‌های پرشمار بی‌هوازی تلقی نمی‌شود.
 
درک این‌که چگونه محیط زیست زمین، طی اعصار متفاوت از تاریخ‌اش دچار دگرگونی شده، می‌تواند که سرنخ مهمی برای دانشمندان در فهم نحوه‌ی تکوین و توسعه‌ی حیات زمین طی مراحل نخستین و بحرانی فرگشت جانوران محسوب شود. «بنجامین گیل» (Benjamin Gill)؛ سرپرست نویسندگان این گزارش که به‌عنوان دانشجو در آزمایشگاه لایونز فعالیت می‌کند، می‌گوید: «دو مقوله‌ی حیات، و محیطی که حیات در آن دایر است، ارتباط نزدیکی با یکدیگر دارند». گیل می‌گوید هنگامی‌که تراز اکسیژن اقیانوس‌های زمین طی تاریخ، دچار افت و خیز می‌شد؛ برخی ارگانیسم‌ها، ناتوان از تحمل وضعیت جدید می‌شدند. ضمناً اکسیژن اقیانوسی، بر چرخه‌ی دیگر عناصر مهم حیاتی نظیر آهن، فسفر و نیتروژن نیز تأثیرگذار است. وی در ادامه می‌افزاید: «قطع این چرخه‌ها، محرک دیگری برای فرگشت است. از این‌رو، وقوع تغییر در وضعیت کم‌اکسیژن اقیانوس‌های کهن؛ چه مستقیم و چه غیرمستقیم، می‌تواند انقراض‌ نسل‌های بزرگی را موجب شود».
پژوهش‌گران، حال، مشغول کار با هدف کشف تفسیری برای علت افت تراز اکسیژن اقیانوس‌ها در حدود ۴۹۹میلیون سال پیش هستند. گیل در این‌رابطه می‌گوید: «چیزی که تا به‌حال بدان پی برده‌ایم؛ مدارکی دال بر وقوع این رخداد است. ما معلول را داریم؛ اما علت را نه. افت اکسیژن، به‌مدت ۲ تا ۴ میلیون سال و احتمالاً تا زمان رشد رسوب‌گذاریِ مواد ارگانیک، که اساساً از طریق فتوسنتز (که فرآیندی اکسیژن‌زاست) ایجاد می‌شده‌اند، ادامه یافت و اینچنین، اکسیژن بیشتری در اقیانوس‌ها و جو زمین انباشته شد. وفور رسوب‌گذاریِ مواد ارگانیک که به‌نوعی، بازخورد منفی کمبود اکسیژن در اقیانوس‌ها بود؛ اقیانوس‌ها را باز به حالت پراکسیژن‌شان بازگرداند».

گیل تأکید می‌کند که درک رخدادهای گذشته‌ی زمین طی تاریخ طولانی این سیاره، به ما کمک می‌کند تا که بازنگری‌هایی را در نگرش‌مان نسبت به تغییراتی که هم‌اکنون در زمین در حال وقوع است، انجام دهیم. او می‌گوید:

«امروزه برخی قسمت‌های اقیانوس‌های جهان، در حال از دست دادن اکسیژن هستند – مثلاً خلیج «چساپیک» (Chesapeake) و ناحیه‌ای موسوم به «منطقه‌ی مرگ» در خلیج مکزیک. ما می‌دانیم که زمین در گذشته نیز همین داستان‌ها را از سر گذرانده است. فهم علل باستانی [این پدیده] و نتایج آن، می‌تواند شواهد حائز اهمیتی را در خصوص آینده‌ی پیش‌ روی اقیانوس‌هایمان دربر داشته باشد».
در این پژوهش، لایونز، گیل و همکاران‌شان؛ اقدام به بررسی محتویات کربنی، گوگردی و مولیبدنی سنگ‌هایی که از مکان‌هایی ویژه در کشورهای آمریکا، سوئد و استرالیا جمع‌آوری کرده بودند؛ نمودند. این بررسی‌ها، رویهمرفته به تیم، امکان برآورد میزان اکسیژن موجود در اقیانوس‌های زمین؛ در زمان‌هایی که آهک و رس موجود در سنگ‌ها رسوب‌گذاری می‌کردند، را داد. آن‌ها با بررسی متوالی لایه‌های هر سنگ، قادر به گردآوری تاریخ بیوشیمیایی اقیانوس‌های زمین شدند.
 
توضیح تصویر: OXY-1 – بنجامین گیل؛ پژوهشگر / عکس از Steve Bates
 
 
منبع: University of California - Riverside
 
در همین زمینه:
 
زمین و رشد ناگهان پستانداران – آذرماه ۸۹
نفس‌های زمین، در فسیل‌ها – مهرماه ۸۹ 
خزندگان، پادشاه زمین باستان - دی‌ماه ۸۸
هنگامه‌ی آتش و یخ - آبان‌ماه ۸۸ 
 
 
 
 


 
 

Things you can do from here:

 
 

امکان و امتناع فلسفه

 
 

Sent to you by گریلا via Google Reader:

 
 

via (title unknown) by Babak M on 1/7/11

در نقد آرامش دوستدار − ۲۳
محمدرضا نیکفر
no

محمدرضا نیکفر – در بخش‌های پیشین در بررسی جهان‌بینی دینی به مقایسه میان اسلام و مسیحیت پرداختیم. شرح دادیم که میان اسلام و مسیحیت تفاوتی بنیادی در جهان‌بینی وجود ندارد. تفاوت آنها به جهان تاریخی آنها برمی‌گردد. در ادامه‌ی بخش پیشین به این تفاوت می‌پردازیم و نیز بررسی می‌کنیم که فلسفه به عنوان شاخص "تفکر"، در چه محیطی رشد می‌کند.

زوال مدرسه اسلامی
 
۶۴. مسئله‌ی دوستدار را این گونه مطرح کنیم: آیا در فرهنگ اسلامی تعقل امکان‌پذیر است؟ اگر تعقل را آن سان که گفته آمد (بند ۳۹) به معنای فعالیت صوری ذهن بدانیم، پاسخ قاطعانه مثبت است.فرهنگ اسلامی یکی از فرهنگهای مهم بشری است که اتفاقا وجهی از اهمیت آن دستاوردهایی است که ناشی از اندیشش صوری بوده‌اند. از میان مسلمانان ریاضی‌دانان و منطق‌دانان نامداری برخاسته‌اند. ابن‌سینا و ابن‌رشد جزو بهترین شاگردان یونانیت جهانی‌اند. آنان بدون وجود یک نظام آموزشی به آن درجه‌ی والا از اطلاع‌مندی و چالاکی فکری نمی‌رسیدند. آن نظام به بحث و پرسشگری میدان می‌داده است، بدون تفاوتی کیفی با آنچه در مدارس اروپای قرون وسطا می‌گذاشته است.
 
اینکه چرا مدرسه‌ی اسلامی زوال می‌یابد، اما مدرسه‌ی مسیحی به دانشگاه قرون وسطای پسین می‌‌رسد و سرانجام در آن فکر نو زاده می‌شود، داستانی است که پاسخ آن را بایستی از بررسی‌های مقایسه‌ای در حوزه‌ی جامعه‌شناسی تاریخی شرق اسلامی و غرب مسیحی گرفت. پاسخی مطرح در میان متخصصان امر این است: مدرسه‌ی اسلامی نتوانست بر نهاد شهر متکی شود و شهر نهادی نبود که در قبال حاکمیت اندک استقلالی داشته باشد.
 
در برابر، در اروپای قرون وسطا شهر شخصیت داشت. تا حدی خودگردان بود و با اتکا به استقلال آن بود که دانشگاه‌هایی پدید آمدند که تا حدی در قبال کلیسا و دولت استقلال داشتند. دانشگاه‌ها توانستند تاریخ‌مند شوند. از قرن ۱۳ دانشگاه اروپایی کانون علم است و اعتباری دارد که کلیسا و دولت به آن احترام می‌گذارند.
رونق مدرسه‌ی اسلامی، که نظامیه‌ها نمونه‌های درخشان آن‌اند، به آرامش و تنعم دوران و لطف دولت بستگی داشته است. مدرسه‌ی اسلامی نتوانست در نهادی چون شهر ریشه بدواند و از این رو نتوانست مستقل باشد. در دوران کوتاهی پزشکان توانستند میان مدرسه و شهر رابطه‌ برقرار کنند و شأنی بیابند که آنان را از تعرض‌ها امان دارد. بقیه‌ی دانشمندان این اقبال را نیافتند.
 
نقد طرح انتزاعی موضوع دانش
 
۶۵. طرح انتزاعی موضوع‌هایی چون دانش و پرسشگری، به خودی خود پاسخگوی مسئله‌‌های تاریخی مربوط به آنها نیستند. موضوع دانش در تاریخ یک جامعه می‌بایست در متن موضوع نهاد دانش بررسی شود.
 
مسئله‌ی نهاد دانش مسئله‌ای است مرتبط با این موضوع‌ها:

− شیوه و حد پشتیبانی حقوقی و سیاسی از این نهاد،
− حد استقلال آن در قبال نهادهای دیگر از جمله دین و دولت،
− ریشه و شأن اجتماعی نهاد،
− سنت نهاد و قدرت و ارج آن،
− نگاه دین رسمی به آن،
− تصور از آن و میزان ارج به آن در فرهنگ مردم و در میان نخبگان.
 
این فهرست کامل نیست، اما تا همین حد نشانگر این است که دین تنها عامل در تعیین ارج و جایگاه نهاد دانش نیست. دوستدار اما توضیحی تک‌بنی از تاریخ فرهنگ عرضه می‌کند. او شأن دانش را با تک‌بنِ دین توضیح می‌دهد. اما او آنچه نکرده است، توضیح است.
 
برای اینکه نوشته‌های دوستدار به عنوان توضیح مشکل دانش در خطه‌ی فرهنگی ما تلقی شوند، او می‌بایست نخست می‌کوشید ثابت کند هر چه تعیین‌کننده‌ی وضعیت و مقام نهاد دانش در سرزمین‌های اسلامی است، خود پیشاپیش به توسط نهاد دین متعین شده است؛ یعنی اگر از فهرست بالا عزیمت کنیم، او می‌باید نخست برمی‌نهاد که حقوق، سیاست، ساختار اجتماعی، روابط نهادهای مختلف اجتماعی با هم، کل حکمت عامه و مجموعه‌ی باورهای نخبگان و توده‌ی مردم توسط نهاد دین مرکز و آموزه‌ی مدون آن تعیین می‌شود. هر کس فقط یک موضوع از این موضوع‌ها را برگزیند و بخواهد در آن باب سخنی گوید جدی و علمی و سنجش‌پذیر، با اندکی پیشرفت در کار درمی‌یابد که قضیه چنان پیچیده است که نخست بایستی به همه‌ی توضیح‌های تک‌عاملی شک کرده و بایستی همه‌ی مفهوم‌ها را از نو تعریف کند تا آنها را از حالت بی‌انعطاف و بسته‌ای در آورد که عارضه‌ای ایدئولوژیک‌ است یا از کاربست نسنجیده‌ی آنها در گفتار روزمره ناشی شده است.
 
دانش و نظامی‌گری
 
۶۶. مسئله‌ی تاریخیِ نهادِ دانش مسئله‌ی جایگاه حقوقی و اجتماعی آن است.[۱] ستون تاریخ دانش، تاریخ فلسفه در معنای خاص آن، یعنی پرسشگری ریشه‌ای فلسفی در باب هستی، ارزش‌ها و مفهوم‌های بنیادین تبیین جهان نیست. تاریخ دانش، بیشتر از آنکه متأثر از تاریخ تفکر فلسفی باشد، متأثر از نظامی‌گری بوده است. فیلسوفان به نحو ساده‌دلانه‌ای در مورد نقش نهاد دکارتی در پیش‌رانی عصر جدید غلو می‌کنند. اختراع باروت مهمتر از سوبژکتیویته در معنای انتزاعی آن است. عصر جدید با غرش ابژکتیو توپ‌ها آغاز می‌شود، نه خلوت‌گزینیِ سوبژکتیو دکارتی.
 
بر این قرار پرسش از پی امکان دانش و دانشوری در جهان اسلام تبدیل‌شدنی است به پرسش از پی امکان تأسیس توپخانه در آن. جهان اسلام این امکان را داشته است که توپخانه‌ی عظیمی داشته باشد. دین به شدت مشوق این کار است.
 
دردناک است، اما واقعیت دارد: توپخانه که رشد کرد، دفاع از خود و تصرف سرزمین‌های دیگر ممکن می‌شود، از ثروت خودی حفاظت می‌شود و بر آن از راه غارت دیگران افزوده می‌شود، توپخانه‌ی استوار پایه‌های دولت را استوار می‌کند؛ دولت مقتدر مانع از زیاده‌خواهی آخوندها می‌شود. سرانجام، توپخانه‌ی غران، دولت مقتدر، ثروت فراوان و اعمال محدویت بر کارکرد کارگزاران دینی، فضایی را ایجاد می‌کنند تا دانش رشد کند.
 
دیالکتیک جریان و خلاف جریان
 
یک محصول کوچک و فرعی این باغ کودخورده و سیراب، علم است. در این باغ در جوار علم، گیاه دیگری نیز بر خلاف اراده‌ی ارباب و باغبان رشد می‌کند. این گیاهِ هرز، پرسشگری رادیکال فلسفی است. فلسفه این استعداد را دارد که تمام این دستگاه را به سخره بگیرد، تمام شئون آن را به پرسش بکشد، همه‌ی گفتار سامانده آن را پوچ و یاوه بداند. واقعیت دردناک اما آن است که اگر آن باغ خزان‌زده شود، آن "گیاه هرز"، آن عنصر مزاحم نیز می‌خشکد.
 
"هرزگی" مشخصه‌ی فلسفه‌ی حقیقی است. بدون کفران نعمت، ساختار خشونت‌آمیز و بهره‌کشانه‌ی تنعم آشکار نمی‌شود. اما متأسفانه جریان خلاف جریان، عنصر پارازیتی جریان است، بدون آن رشد نمی‌کند و بدون آن فهمیدنی نیست.
 
این را نیز باید در نظر گرفت که کل تاریخ فلسفه، تاریخ "هرزگی"، یعنی پرسشگری رادیکال نیست. در همه‌ی اعصار یک فلسفه‌ی مدرسی وجود دارد که جریان غالب را می‌سازد. فلسفه‌ی رادیکال به این فلسفه‌ی مدرسی نیز وابسته است. برخی مهارت‌ها و تردستی‌های فکری را از آن می‌آموزد و در برخورد انتقادی با آن است که چاقوی خود را تیز می‌کند و به نقادی می‌آغازد. فلسفه‌ی مدرسی اما خود چیز لوکسی است. استعداد فرهنگی برای پروراندن آن کافی نیست. جامعه‌ای بدان امکان رشد می‌دهد که ثروت و فراغت داشته باشد.
 
دوستدار، با اینکه نیچه خوانده است، به رابطه‌ی پرراز و رمز فلسفه با ثروت و قدرت یکسر بی‌توجه هست. او وجود فلسفه به عنوان پرسشگری بی‌پروا را فقط با وجود زمینه‌ای مستعد برای آن توضیح می‌دهد و در این توضیح خاک‌شناسی‌ای‌ پیش می‌گذارد که به یک دین‌شناسی منحصر می‌شود. خود این دین‌شناسی محدود به پیش گذاشتن این پرسش است که آیا مردمانی تا آن حد از دینخویی فاصله گرفته‌اند که به پرسش‌گری بی‌پروا بپردازند یا نه. دوستدار ما را فراتر نمی‌برد. مجموعه‌ی معلوم‌ها و مجهول‌های سؤال و جوابش یکی هستند. او دینخویی را آن نوع وابستگی فرهنگی تعریف می‌کند که به کندذهنی خاصی راه می‌برد که مشخصه‌ی آن ناتوانی در پرسشگری است و از طرف دیگر با تفسیری یکسر منفی از برخی پدیده‌های فرهنگی آنها را نمود ناتوانی در پرسشگری می‌بیند و آن نمودها را به دینخویی برمی‌گرداند.
دوستدار با حمله به دینخویی فقط دل ما را خنک می‌کند. این اما کافی نیست. و مسلم است که این حمله از جنس فلسفه نیست، پرسشگریِ به راستی به‌ریشه‌زننده نیست.
 
فلسفه به مثابه توانایی ادراک پوچی
 
طبعاً برای فلسفیدن، افزون بر امکان‌های اجتماعی استعدادی لازم است. این که جامعه امکان پرداختن به تفننات لوکس را بدهد، به تنهایی برای رشد فلسفه کفایت نمی‌کند. فلسفه، توانایی درک پوچی است، توانایی کشف بی‌معنایی در یک ملأِ معنایی است. نوعی افسردگی است، شامه‌ای تیز برای درک بحران است، حتا در آن هنگامی که اوضاع جور است و دنیا به کام است.
 
ملتی را نبایستی از این نظر سرزنش کرد که چرا فیلسوفان خوبی ندارند. ممکن است ملتی هیچگاه دچار دپرسیون متعالی فلسفه‌پرور نشود. ممکن است ملتی هیچگاه تراژدی را درک نکند. مهم نیست. به راحتی می‌توان انسانهای سعادتمندی را تصور کرد که به سرخوشی و عشق‌ورزی مشغول‌اند و بنابر باورهایی که از نظر یک فلسفه‌ی جدی پوچ و مضحک‌اند، همدیگر را نمی‌کشند و نمی‌آزارند، مثلا بنابر این باور که خدایانشان در ستاره‌ای دور به عشق و عشرت مشغول اند و خوش نمی‌دارند از هیچ گوشه‌ی گیتی‌صدای ناله‌ و آوای شکایتی برخیزد که عیش آنان را متنغض کند. این دین خوب، فلسفه را برنمی‌تابد. این جامعه‌ی سعادتمند، به دلیل دینخویی‌اش، هیچگونه استعداد فلسفی ندارد.
 
پایان فصل II

ادامه دارد
 
پانویس:
 
[۱]از این زاویه‌ی دید در کتاب زیر علت‌های انحطاط دانش در نزد مسلمانان و پیشرفت آن در اروپای مسیحی از قرن ۱۲ به این سو بررسی شده است. به علاقه‌مندان به روش علمی پرسشگری و پژوهش توصیه می‌شود، شیوه‌ی کار این کتاب را با شیوه‌ی کار آرامش دوستدار، که ادعانامه‌اش با پرسش‌گری آغاز می‌شود، مقایسه کنند.
Toby E. Huff, The Rise of Early Modern Science. Islam, China, and the West, Cambridge University Press 2003
این کتاب به فارسی ترجمه شده است:
توبی ای. هاف، خاستگاه نخست علم جدید: اسلام، چین و غرب، ترجمه حمید تقوی پور، نشرموسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی، تهران ۱۳۸۴
همچنین عبدی کلانتری بخش‌هایی از کتاب را ترجمه کرده و در سایت "زمانه" منتشر کرده است.
 
بخش پیشین:
 
مقایسه مسیحیت و اسلام
 


 
 

Things you can do from here:

 
 

Wednesday, January 5, 2011

سروش معرفی کرد: «اسلامیک دموکراسی آو ایران»

 
 

Sent to you by گریلا via Google Reader:

 
 

via Donbaleh.com by kooshan on 1/4/11

بله، این نام شکل حکومتی است که جناب آقای سروش به عنوان بدیلی مناسب برای جمهوری اسلامی متصور است. «اسلام دموکتراتیک» طرح نوینی است بر آسمان سیاسی ایران که سروش به تازگی و در پاسخ به پرسش‌های کاربران سبز لینک از ایشان رقم زده. از آنجا که دیدگاه و تفکرات اندیشمندانی همچون سروش همواره مبنای نظری و عقیدتی اقدامات برخی جریان‌های سیاسی از جمله جریان اصلاح‌طلبی در دهه اخیر برای دخول به حوزه‌های سیاسی و اجتماعی بوده لذا شایسته است با نقد و موشکافی دقیق‌تر صحبت های آن جناب، منظور و مقصود از اسلام دموکراتیک هر چه بیشتر روشن گردد تا شاید در آینده دگربار شاهد قدرت گرفتن و تسلط یافتن پدیده های نوظهور و اشکال ناشناخته سیاسی همچون «جمهوری اسلامی» در حاکمیت بر جان و مال مردم و تقدیر این کشور نباشیم، چرا که در گذر زمان و پس از به قدرت رسیدن یک جریان فکری و یا سیاسی، طرح مطالبی همچون «ندانستیم چه می‌خواهیم» و «نگفته‌اند چه هست» باری از مسئولیت ما و دردی از زخم های به جا مانده بر پیکر نحیف مادر ایران زمین کم نخواهد کرد، آنسان که جمهوری اسلامی تقدیر فرزندان سرزمین مادری را بدین شکل سیاه آلود و تباه گونه رقم زد. سروش در این مصاحبه‌ی به نسبت مفصل در ارتباط با مسایل مختلف سخن رانده، هر چند در این متن بیشتر به بخشی از مصاحبه ایشان که در ارتباط با جمهوری اسلامی و بدیل آن مطرح شده توجه شده اما شنیدن این مصاحبه و یا خواندن متن پیاده شده از آن را به همگی دوستان توصیه می‌کنم، خصوصا بخشی از آن که سروش با استفاده ابزاری از کلمات آن چنان کلام پیشین خود در ارتباط با قرآن و نقش محوری محمد در تولید آن را به یغما می‌برد که برای هر حقیقت جویی محرض می‌شود که کلام و اندیشه در قاموس عده‌ای تنها وسیله ای برای رسیدن به اهداف کوتاه مدت خود است، به گونه‌ای که می‌توان آن گاه که لازم است برای مجاب کردن بخشی و تحمیق ایشان، کلام و اندیشه‌ای را مطرح و در بزنگاه دیگر برای فرونشاندن خشم قدرت مستولی همان کلام را به کمک سفسطه و یا طرح مغالطات کلامی به گونه‌ای متضاد تفسیر نمود، برای نمونه آنجا که در مصاحبه دیگر در همین باره بیان می‌کند: «اما پیامبر به نحوی دیگر نیز آفریننده‌ی وحی است. آن‌چه او از خدا دریافت می‌کند، مضمون وحی است. اما این مضمون را نمی‌توان به همان شکل به مردم عرضه کرد؛ چون بالاتر از فهم آن‌ها و حتی ورای کلمات است. این وحی بی‌صورت است و وظیفه‌ی شخص پیامبر این است که به این مضمون بی‌صورت، صورتی ببخشد تا آن را در دسترس همگان قرار دهد. پیامبر، باز هم مانند یک شاعر، این الهام را به زبانی که خود می‌داند، و به سبکی که خود به آن اشراف دارد، و با تصاویر و دانشی که خود در اختیار دارد، منتقل می‌کند.» و یا اینجا که می‌گوید: «قران معجزه است به زبان عادی خود ما... یک کتاب فوق العاد

 
 

Things you can do from here:

 
 

مانيفست آنارکو فمينيسم

 
 

Sent to you by گریلا via Google Reader:

 
 

via Donbaleh.com by humanwatch on 1/5/11

خاستگاه مانفيست آنارکو فمينيسم در نروژ است . مانيفست آنارکو فمينيسم خلاصه ای از برنامۀ سياسی فمينيسم است که در سومين کنگره فدراسيون نروژ 1 تا 7 جون 1982 مورد توافق اجماع قرار گرفت.) اکثر زنان سراسر جهان هيچ گونه حق تصميم گيری در باره مسائل مهم زندگی خود ندارند . زنان از دو قسم ستم رنج می برند :1- ستم اجتماعی عمومی که بر کل مردم روا داشته می شود و 2- ستم جنس گرايی ثانوی - ستم و تبعيض به خاطر جنس شان .پنج شکل عمده از ستم وجود دارد :1 - ستم ايدئولوژيکی – تلقين عقايد توسط سنن فرهنگی ، مذهب ، تبليغات و پروپاگاندا . دخالت در عقايد و بازی با احساسات و حساسيت های زنان . رفتارهای شايع مستبد و پدرسالارانه و طرز فکر سرمايه دارانه در تمامی مناطق جهان.2 - ستم دولتی ، اشکال سلسله مراتب سازمانی که فرامين و احکام از بالا به پايين در روابط بين افراد و نيز در آنچه به اصطلاح حوزه خصوصی ناميده می شود.3 - استثمار و سرکوب اقتصادی ، به عنوان يک مصرف کننده و يک کارگر در خانه و مشاغل کم حقوق زنان .4 - خشونت مورد حمايت جامعه و حوزه خصوصی – خشونت غير مستقيم از طريق اجباری که در اثر نبود جايگزين ها يا آلترناتيوها موجب می شود و يا خشونت مستقيم فيزيکی .5 - فقدان سازماندهی و ستم حاصل از نابسامانی که موجب از بين رفتن مسئوليت وايجاد ضعف و انفعال می شود.اين عوامل همراه با يکديگر عمل می کنند و در چرخه ای بدسگال يکديگر را تقو يت می نمايند . هيچ اکسيری برای شکستن اين حلقه وجود ندارد اما شکست ناپذير نيست .

 
 

Things you can do from here:

 
 

اثرات بد بلوغ زودرس روی دختران

 
 

Sent to you by گریلا via Google Reader:

 
 

via Donbaleh.com by nima1348 on 1/5/11

دخترانی که زودتر از موعد طبیعی بلوغ را تجربه می‌کنند بیش‌تر از دیگران دچار مشکلات روحی شده و به سرطان سینه دچار می‌شوند. ه گزارش سلامت نیوز به نقل ازخبرآنلاین بشواهد نشان می‌دهد امروزه دختران نسبت به قبل زودتر بلوغ را تجربه می‌کنند که از مهم‌ترین دلایل این موضوع بهبود تغذیه در طی دهه‌های اخیر و هم‌چنین افزایش میزان آلودگی‌های زیست محیطی است. اما این موضوع خطراتی هم به همراه دارد چرا که دخترانی که دچار بلوغ زودرس می‌شوند بیش‌تر از دیگران در خطر سرطان سینه قرار دارند. دلیل این موضوع این است که بدن این افراد زمان طولانی‌تری در معرض هورمون‌های زنانه قرار می‌گیرد. تحقیقات جدید انجام شده توسط دانشگاه بریستول و دانشگاه کمبریج نشان می‌دهد بین این حالت و بروز عوامل افسردگی نیز رابطه زیادی وجود دارد. در این مطالعات که در نشریه روانشناسی انگلستان انجام شده مشخص شد دخترانی که قبل از 11.5 سالگی بلوغ را تجربه می‌کنند با احتمال بسیار بالایی ممکن است در سنین 13 و 14 سالگی با بیش‌ترین احتمال در معرض خطر ابتلا به مشکلات روحی قرار دارند. اما در عوض میزان ابتلا به این مشکلات در بین دخترانی که بعد از 13.5 سالگی بلوغ را تجربه می‌کنند کم‌ترین میزان را در بین نوجوانان به خود اختصاص داده است. دکتر کارول جوینسون در این باره گفت: تحقیقات ما نشان می‌دهد دخترانی که زودتر بالغ می‌شوند تا رسیدن به اواسط سن نوجوانی دچار مشکل می‌شوند. با رسیدن به سن بلوغ تغییرات بسیاری در بدن دختران به وجود می‌آید و سطح هورمون‌های موجود دچار دگرگونی‌های زیادی می‌شود. این عوامل سبب می‌شود دختران در این احساس انزوا، نگرانی و مشکلات روحی شوند و نتوانند خود را با شرایط جدید وفق بدهند. دکتر جوینسون در این باره گفت: برای کمک به این نوجوانان مدرسه می‌تواند نقش بسیار مهم و مفیدی بازی کنند. مدارس می‌توانند با اجرای برنامه‌های خانواده محور اطلاعات مفیدی را به نوجوان و خانواده‌های آن‌ها در مورد سن بلوغ بدهند و به این ترتیب آن‌ها را برای پذیرش تغییرات جدید آماده کنند.

 
 

Things you can do from here:

 
 

امام خالق «خاوران» بود .یک یادآوری به مناسبت تجلیل بی دریغ آقای کروبی از آیت...

 
 

Sent to you by گریلا via Google Reader:

 
 

via Donbaleh.com by darknight on 1/5/11

آقایان کروبی و موسوی، و خانم زهرا رهنورد زیر تیغ حکومت کودتا هستند. حکومت علیرغم آن که شب و روز تکرار می کند «جریان فتنه» شکست خورده، اما شب و روز خواب همین «جریان فتنه» را می بیند و برای شکست آن می کوشد. برخی گزارش ها حاکی است کودتاچیان عزمشان را جزم کرده اند موسوی و کروبی را دستگیر کنند. دفاع از موسوی و کروبی در برابر حکومت کودتا دفاع از جنبش مردم است و همه ی نیروهایی که این جنبش را در یک ساله و نیمه گذشته به رسمیت شناخته اند، معترض به تمام فشارهایی هستند که علیه این دو از سوی مقامات حکومت اسلامی وارد می آید. دفاع از موسوی و کروبی در برابر کودتاگران، موافقت با آن چه می گویند نیست. طیف گسترده ای از نیروهای اپوزیسیون با ارزیابی های غیرواقعی آقایان از جمله از نقش آیت الله خمینی و ارزیابی از دهه ی اول حکومت اسلامی مخالف هستند. حتی این پیشنهاد که فعلا این موضوعات مسکوت بماند، مورد توجه قرار نگرفته و آقایان موسوی و کروبی در هر فرصت با دفاع از آن چه آقای خمینی انجام داده است، نه تنها گفته های امروز خود را به زیر سوال برده اند، بلکه خنجری را درست در قلب هزاران هزار مبارز و آزادی خواهی که در «دهه ی طلایی» از استبداد خونین آقای خمینی زیان دیدند، فرو می کنند. سیاست فقط منطق نیست، احساس هم هست. نمی توان با احساس نسلی زخم خورده و قربانی داده بازی کرد و به خشن ترین وجهی این احساسات پاک را زیر پا گذاشت و از آن نسل انتظار داشت که در برابر این پایمال شدن احساس و بالاتر از آن حقیقت، ساکت بنشیند. ظاهرا آقای کروبی قصد ندارد، از این توهم پراکنی نسبت به آیت اله خمینی و پایمال کردن احساسات یک نسل و خاک پاشیدن بر چهره ی حقیقت دست بردارد. وی در نامه ای که اخیرا در پاسخ به تهمت های جریان کودتا نوشته به بی سابقه ترین ستایش ها از آقای خمینی دست زده است. آن چه او درباره ی آقای خمینی گفته است، تحریف واقعیات است. در سه مورد یادآوری های زیر را لازم می دانیم: آقای کروبی گفته است: «اگر ایشان زنده بودند در مقابل برخوردهای ناصواب دانشگاهیان و حکم های ناعادلانه زندان و محرومیت و تعلیق از تحصیل برای دانشجویان و اساتید و در یک کلام زیر گیوتین گذاشتن نهاد علم و دانش چه می کرد؟» ما شهادت می دهیم: آقای خمینی وقتی زنده بود، «انقلاب فرهنگی» را به راه انداخت. دانشگاه را تعطیل کرد. چندین دانشجو را که به دفاع از استقلال و آزادی ساحت دانشگاه برآمده بودند، کشت. هزاران دانشجو را از دانشگاه اخراج کرد، به زندان افکند و مجبور به تبعید ساخت، صدها استاد کارآزموده را از حضور در دانشگاه ممنوع و محروم ساخت و سیاه ترین دوران حیات دانشگاه را در تاریخ کشور ما بر آن تحمیل کرد و علم و دانش را «زیر گیوتین» گذاشت. آقای کروبی گفته است: «از یاد نبرده ایم بعد از اشغال سفارت آمریکا، اولین اقدام امام دستور آزادی زنان حاضر در سفارت اشغال شده آمریکا بود. اگر امام زنده بود آیا در مقابل حرمت شکنی زنان در جامعه اسلامی و زندانی کردن مادران و کتک زدن وحشیانه زنان و دختران در خیابان و بریدن احکام سنگین برای آنها سکوت می کرد؟» ما شهادت می دهیم، زمانی که آقای خمینی زنده بود، هر روز دهه ی سیاه شصت و دوران طلایی آقایان، با سلب آزادی و شکنجه و اعدام زنان ایرانی همراه بود. در دوران آقای خمینی و به دستور او به زور حجاب بر سر زنان کردند، آن ها را از مشاغل اجتماعی به کنج خانه ها راندند، به امید و آرزوی آنان خیانت کردند. هر کس را مقاومت کرد به زندان انداختند. در زندان ها دسته دسته به زنان و دختران جوان تجاوز کردند، آن ها را اعدام کردند و روز بعد با یک شاخه نبات به درب خانه هایشان رفتند... بسیاری از زندانیان سیاسی زن در دهه ی شصت در این مورد شهادت داده اند. آقای کروبی گفته است: «در تصورم نمی گنجد اوج خشونتی که بتواند در نظام اسلامی در عرض چند روز حداقل ۴ جوان را زیر شکنجه به مرگ بکشاند؛ اگر امام زنده بود آیا لکه ننگی به نام کهریزک بر پیشانی نظام می نشست؟» ما شهادت می دهیم که امام خالق «خاوران» و ده ها گورستان بی نام و نشان در شهرستان ها بود. در دوران او، در عرض چند روز، نه چهار جوان که صدها زندانی سیاسی اسیر و بی گناه را به جوخه های اعدام سپردند، آن ها را دست بسته از زندان ها به بالای چوبه های دار فرستادند و در گورهای جمعی دفن کردند و گورهایشان را از خانواده ها و مردم پنهان کردند و هنوز هم که هنوز هست، فرزندان و شاگردان امام حاضر نیستند مهر سکوت دربرابر این جنایت از لب بردارند و توضیح دهند بزرگترین کشتار جمعی زندانیان سیاسی در ایران چرا و به چه دلیل و چگونه در زمان آقای خمینی اتفاق افتاد؟ آن چه امروز آقای خامنه ای و پیروانش و جریان کودتایی از کشت و کشتار و سرکوب مردم و نقض حقوق اساسی آن ها می کنند، همه در دوران امام خمینی پایه گذاری شد. تا این حقیقت پذیرفته نشود، تا مردم هنوز با خیال «جمهوری اسلامی با قرائت رحمانی» فریب داده شوند، هیچ گشایشی در افق جنبش آزادی خواهانه در ایران پدید نمی آید. نمی توان با سجده ی یک دیکتاتور، به مبارزه با دیکتاتور دیگری برخواست.

 
 

Things you can do from here: