Sent to you by گریلا via Google Reader:
Things you can do from here:
- Subscribe to 1 2 3 Religious Comics using Google Reader
- Get started using Google Reader to easily keep up with all your favorite sites
source weblog of atheistakan
یونسکو اعلام کرد که روز جهانی فلسفه امسال در تهران و به ریاست حداد عادل برگزار خواهد شد. این در حالی است که برخی از فیلسوفان ایرانی و غیرایرانی با این اقدام یونسکو مخالفت کردهاند. یکی از آنها، رامین جهانبگلو است؛ رامین جهانبگلو، فیلسوف ایرانی/کانادایی، در ۲۷ آپریل سال ۲۰۰۶ به اتهام تشویق جامعه به «انقلاب مخملی»، به زندان محکوم شد و چهارماه در زندان اوین انفرادی کشید.
وی معتقد است ایران «جایی است که تفکر انتقادی نمیتواند آزادانه صورت گیرد». رامین جهانبگلو تنها فیلسوفی نیست که با برگزاری روز جهانی فلسفه در ایران مخالفت کرده است؛ بیش از ۵۰ تن از روشنفکران، از جمله یورگن هابرماس، نیز با وی همراه هستند. این روشنفکران در نامهای که به یونسکو نوشتهاند یادآوری کردهاند که «در کشوری که فیلسوفاناش را بهخاطر عقایدی که دارند زندانی میکند و زندگیشان را در خطر قرار میدهد» نمیتوان تبادلات فلسفی کرد.
اما مقامات ایرانی برگزارکننده بیان کردهاند که ۸۰ فیلسوف خارجی از این همایش استقبال کردهاند. این در حالی است که بهگفتهی همین مقامات «۳۰۰ مقالهی داخلی به همایش ارسال شده است که ۶۰ مقاله از اندیشمندان حوزوی و بیش از ۱۰۰ مقاله از دانشگاهیان میباشد.»1
در این زمینه با دکتر جهانبگلو گفتگو کردهام و دلایل وی برای مخالفت با برگزاری این همایش را پرسیدم:
آقای جهانبگلو! یونسکو نمیداند فیلسوفان در ایران میتوانند آزادانه سخن بگویند یا نه. خانم سو ویلیامز، سخنگوی یونسکو، در اینباره به رسانهها توضیح داده است که «روز فلسفه در مکزیک و سنگال و تونس نیز برگزار شده است. ... ما در این مورد که آیا فیلسوفان در ایران آزاد هستند یا نه، هیچ بازخوردی نگرفتهایم.» اگر برای یونسکو اثبات شود که حق آزادانه فلسفیدن در ایران وجود ندارد آیا مانع از آن خواهد شد که کنگرهی روز جهانی فلسفه در ایران برگزار شود؟
من فکر میکنم دیگر برای این امر دیر شده است که یونسکو بخواهد نظرش را تغییر دهد و روز جهانی فلسفه را برگزار نکنند. یونسکو باید این فکر را یکسال پیش میکرد. یعنی زمانی که این خواست از طرف نمایندگی دولت ایران به یونسکو رسید. چون روز جهانی فلسفه در ترکیه و مراکش هم برگزار شده بود، ایران هم میخواست چنین روزی را برگزار کند.
رامین جهانبگلو، فیلسوف ایرانی/کانادایی
اما ایران الان در وضعیت خیلی خاصی است؛ دانشگاههای ایران، دانشجوها، روشنفکرها، و جامعهی مدنیاش به طور کلی در وضعیت خاصی است. اندیشیدن و فکرکردن در مملکتی مانند ایران دارای وضعیت خاصی است. که به نظر من و به نظر خیلی از فیلسوفان امروزی جهان، مانند هابرماس و واتیمو و دیگران، آزادی فکرکردن وجود ندارد.
در کشورهای کمونیستی و در زمان هیتلر نیز فلسفهی رسمی وجود داشت. و کسانی که در این فلسفه مشارکت میکنند یا از خود دولت هستند یا از افرادی هستند که بسیار به دولت نزدیک هستند و از خط اصلی این فلسفه پیروی میکنند.
در کشوری که علوم انسانی و اساتید علوم انسانی را از دانشگاهها بیرون میکنند، شما چگونه میتوانید درمورد روز جهانی فلسفه صحبت کنید!
اریک توماس وبر، استاد دانشگاه میسیسیپی، با برگزاری کنگره موافق است. وی مینویسد؛ «اگر میخواهیم برای عدالت مبارزه کنیم، باید بتوانیم حقیقت را به قدرتمندان بگوییم. نمیشود از گفتگو با قدرت سر باز زد.» آیا حکومت جمهوری اسلامی ایران امکان این را به فیلسوفان میدهد که بتوانند با او حرف بزنند و انتقاد کنند؟ آیا جمهوری اسلامی ایران به این انتقادها توجه میکند؟
نه. متاسفانه آقای وبر در ایران زندگی نکردهاند و روشنفکر ایرانی هم نیستند. روشنفکران ایرانی در حدود ۳۰سال است که دارند در ایران حقیقت را به قدرت میگویند. و خیلی از ایشان – مانند من - به خاطر همین مساله به زندان رفتهاند. ولی به این نتیجه رسیدهاند که باید کارشان را ادامه دهند. اما میدانند که این رسالتشان با چه خطراتی هم همراه است.
حالا یکی مثل آقای وبر میخواهد از آمریکای شمالی سوار هواپیما بشود به ایران بروند و فکر کنند که در دو/سه روز میتوانند حقیقت را به قدرت بگویند. من فکر میکنم که چنین چیزی غیرممکن است. چراکه خود من ۱۰سال پیش خیلی از فیلسوفان مانند هابرماس و رورتی و تونی نگری و دیگران را دعوت میکردم. چون این افراد از طرف جامعهی مدنی ایران دعوت شده بودند، پس میتوانستند در سخنرانیهایشان مستقیمن از نقض حقوق بشر در ایران و مسایل دیگر انتقاد کنند و با سفر به شهرهای مختلف ایران توانستند با اساتید و دانشجویانی که از دانشگاه محروم شده بودند ملاقات کنند.
اما همایش روز جهانی فلسفه در ایران همایشی خواهد بود که رئیساش آقای حداد عادل است. ایشان نمایندهی دولت است، فیلسوف نیست. درست است که ایشان خودشان را فیلسوف میداند اما در زندگیشان هرگز کار فلسفه را به صورت سقراطی انجام ندادهاند. بنابراین نمیدانم که آیا به ایران رفتن و با این افراد صحبت کردن چهقدر میتواند حقیقت را به قدرت نشان دهد!
بینش حسنپور، نویسندهی ایرانی/کانادایی، با برگزاری روز جهانی فلسفه در ایران موافق است. وی استدلال میکند بهرغم همهی سرکوبها و شکنجهها و زندانها و اعدامهایی که نظام ایران روا میکند، برگزاری روز جهانی فلسفه در ایران گام مثبتی است و نباید با آن مخالف بود. وی معتقد است تحریم ایران صرفن منجر به این خواهد شد که جمهوری اسلامی ایران بتواند مردم را بیشتر از پیش سرکوب کند. پاسخ شما به این انتقاد چیست؟
بینش حسنپور چهرهی ناشناختهای برای من نیست. حسنپور در تورنتو درس خوانده است و من با وی بهخوبی آشنا هستم. ولی اشتباه بزرگی در مقالهاش مرتکب شده است؛ وی ایران را با اروپای شرقی دههی ۷۰ مقایسه کرده ولی به این موضوع اشاره نکرده است که افرادی مانند دریدا و فوکو و دیگران که به چکسلاواکیِ لهستان میرفتند و دیدارهایی با لخواننسای یا با ادم میشنیک یا هابل داشتند به دعوت دولت کمونیستی آنجا نرفته بودند. حتی آقای حسنپور در مقالهاش به این موضوع اشاره نکرده است که در کیف دریدا مواد مخدر جاسازی کردند تا در فرودگاه توقیف شود و مانع از ورود وی به لهستان گردند.
من فکر میکنم نمیتوان دست به چنین مقایسهای زد؛ فیلسوفان خارجیای که به این همایش بروند بهنوعی به وضعیتِ فرهنگی ایران مشروعیت میبخشند. اما اگر بتوانند مخالفت خودشان را بهطور رسمی انجام دهند و از طریق طومارهایی که نوشته میشود مخالفت کنند، بهمراتب پیامشان بهتر به گوش حکومت ایران خواهد رسید.
در ضمن فراموش نکنید که این افراد بهعنوان فیلسوف به ایران میروند؛ یعنی بهعنوان کسانی به ایران میروند که کارشان اندیشهی انتقادی است، کسانی که میخواهند دربارهی آزادی و عدالت پرسشگری کنند، نه بهعنوان کسانی که بخواهند یک فلسفهی رسمی را تایید کنند یا تثبیتاش کنند.
بیش از ۱۰۰ تن از اندیشمندان ایرانی نیز طی امضای نامهای مشترک خواستار لغو برگزاری روز جهانی فلسفه در ایران هستند. این کارزار چگونه شکل گرفت؟
من به همراه دو ایتالیایی نسخهی انگلیسی بیانیه را ۹ماه پیش نوشته بودم. بعدها بسیاری از فیلسوفان دنیا مانند هابرماس و حتی فیلسوفان غیرغربی از هند و دنیای عرب و ترکیه و جاهای دیگر آمدند و این بیانیه را امضا کردند و از ما پشتیبانی کردند.
نسخهی فارسی این طومار به دست من نوشته نشده است (البته آن را خواندهام و تاییدش کردهام). منظورم آن است که زحمت آن را کسان دیگری به گردن گرفتهاند. اما خوشحالم که ما بهعنوان کسانی که کارشان پرسشگری – چه در داخل و چه در خارج از ایران - است میتوانیم میان خودمان همبستگی داشته باشیم. و با این همکاری و همدلی موجب آن شویم که آیندهی فلسفه در ایران از بین نرود؛ فلسفهای که کارش انتقاد و دگراندیشی است.
دگراندیشی دقیقن همانچیزی است که ما در ایران کنونی بدان نیازمندیم. همان دگراندیشیای که توسط روزنامهی کیهان و دیگر رسانههای دولتی بهعنوان امری منفی تلقی و دیده میشود، این در حالی است که دگراندیشی در طول تاریخ همواره امر مثبتی بوده است، چراکه موجب پیشرفت فکر میشود و فیلسوفان جدید را پرورش میدهد.
پانوشت:
۱. گفتگوی غلامرضا اعوانی با جام جم، ۱۷ خرداد ۱۳۸۹
اوفیلیا بنسون و جرمی استنگروم، سردبیران یکی از معروفترین سایتهای منکرِ خدایان به نام «پروانهها و چرخها»، در کتاب «آیا خدایان از زنان متنفرند؟» انواع واکنشها و رفتارهای خدایان مذاهب مختلف را با زنان جوامع مختلف بررسی کردهاند. آنها با ارائهی یک تصویر سراسری از زنستیزی موجود در جهان تلاش دارند تا ریشههای آن را در خشم خدایان نسبت به زنان بیابند.
جالب است که آنها به هیچ وجه ناچار نیستند از کشفیاتِ مردمشناسانی که بر اساس مدارک و آثار محدود بازمانده از دوران بسیار کهن بوده، دست به تبیین فرضیههایی دربارهی رفتار ستمگرانهی خدایان با زنان بزنند. همانطور که نویسندگان کتاب نشان میدهند، در دنیای معاصر نیز نمایندگان مذاهبی با قدمتهای چند هزار ساله وجود دارند که با سرسختی تمام مشغول توهین به زنان و آزار آنها هستند.
در استان «ظفرا» واقع در شمال نیجریه، دختر ۱۳ سالهایی به نام «باریه ابراهیم» که توسط پدر خودش وادار به خودفروشی شده است محکوم به ۱۸۰ ضربه شلاق میشود. رئیس محکمهی شرعی استان در مورد حکم اجرا شده گفته است: «ما حکم خدا را اجرا کردیم و بنابراین جای هیچ نگرانی نیست».
در اورشلیم، یهودیان متعصب در خیابانها «پلیس نجابت» راه انداختهاند تا در دل زنان جوانی که به خود اجازه میدهند با مردان جوان محله حرف بزنند و یا لباسهایی بپوشند که حتی قسمتهای معمولی بدنشان را نپوشانده، وحشت ایجاد کنند. آنها بدون مجوز وارد خانههایی میشوند که دختران و پسران با هم در آن دیده شدهاند. در اتوبوسها زنان و دختران را مجبور میکنند تا در انتهای اتوبوس و جدا از جمعیت بنشینند و این اواخر گزارش اسیدپاشی به صورت دختری ۱۴ ساله نیز ثبت شدهاست.
در مناطقی از هند که هندوهای متعصب اکثریت جامعه را تشکیل میدهند، از یک زن بیوهی هندی انتظار میرود که بعد از مرگ همسرش یا دست به خودکشی بزند یا ترک دنیا کند و بقیهی عمرش را به معابد هندو خدمت کند. ماجرای زنستیزی پروردگاران در دنیای کاتولیکها و مورمونهای مسیحی نیز با همین شدت وجود دارد.
اوفیلیا بنسون که از سردبیران اصلی مجلهی «فیلسوفان» نیز هست، میگوید: «مذهب ضرورتاً سازنده و برپا کنندهی ایدهها و قوانین زنستیز نیست ولی با مغشوش و متوهم نگه داشتن قوانینی که در این زمینه ارائه میدهد به سنتهای رفتاری زنآزار در جوامع نوعی قداست مذهبی میبخشد».
به همین خاطر، کتاب «آیا خدایان از زنان متنفرند؟» به کالبدشکافی ادعاهای خودخواهانهی مردان زنستیز میپردازد که از هر دلیل و خرافاتی برای توجیه اذیت و آزار زنان استفاده میکنند. آنها از این طریق میخواهند نشان دهند که اعتقادات مذهبی خواسته یا ناخواسته سنگر و سکوی همیشگی حمله و هجوم مردان «زنآزار» بوده است.
تمام مذاهب بزرگ و اصلی جوامع انسانی زمانی به عرصهی وجود رسیدند که ارزش زنان در جامعه بیشتر از دامهای اهلی نبود و انعکاس این نوع جایگاه توسریخورده و زبون از زنان با صراحت تمام در متون مذهبی به وفور یافت میشد. دو نویسندهی آتئیست بدون هیچ پردهپوشی بعد از جمعآوری نمونههای مشترک رفتار زنستیز خدایان موجود در روی زمین، به سراغ انواع توجیهاتی میروند که قصد پاپوش گذاشتن بر نفرت خدایان نسبت به زنان دارند.
اولین توجیه مذهبی که بویژه در دوران معاصر از طرف کلیسای کاتولیک و روحانیت اسلامی به گوش میرسد این است که «خدا با زنان بد رفتار نمیکند بلکه فقط رفتار متفاوتی را برای آنها در نظر گرفته است». نمایندگان مذاهب فوق اذعان میکنند که برای حفظ شرافت و اصالت زنان است که آنها را به ماندن در خانهها تشویق میکنند. به اعتقاد آنها، برای زنها پسندیده است که از محافل و موسسات اجتماعی که معمولاً توسط مردان اشغال شده است دوری گزینند.
خانم بنسون توجیه فوق را زیرکانه و فریبنده می بیند. او در این زمینه در کتاب خود آورده است که «اعطای مسئولیت کمتر و بیاهمیتتر به زنان در درازمدت باعث شد که زنان عملاً از قافلهی تمدن اجتماعی و تبعات آن نظیر علم، قدرت و ثروت دور بمانند». او معتقد است که احترام به زن از طریق جدا کردن او از جامعه و در پستو نگهداشتناش در عمل منجر به تخطئهی اصالت و شرافت زن شده است.
توجیه دوم و معاصرتر زنستیزی مذهبیون در این نهفته است که اذعان میکنند مخالفت با ارزشهای مذهبی و نوع رفتار مذهب با زنان ریشهی استعماری دارد و اعتراضی است که از طرف امپریالیستها و مزدورانشان مطرح شده است. از دید نویسندگان کتاب «آیا خدایان از زنان متنفرند؟»، این توجیه مظلومگرایانه نیز با زیرکی تمام به انکار واقعیت اصلی میپردازد.
حقیقت انکارناپذیر این است که اعتراض به موقعیت ناجوانمردانهی زنانی که حق تدریس، حق ورود به مراجع قضایی و قانونگذاری، و حق رای ندارند، به جرم رابطهی جنسی سنگسار و محکوم به مرگ میشوند و حتی حق اختیار فرزند و همسرگزینی از آنها سلب شده، چیزی نیست که خارجیان و نمایندگان استعمار به راه انداخته باشند.
نرمترین توجیه دربارهی نفرت خدایان از زنان که در چند دههی اخیر از ارج و قرب بیشتری برخوردار شده، در این منطق نهفته است که قوانین خدا و مذهب توسط فرصتطلبان و مردمی که افکار شرکآمیز قبیلهایی دارند سوءتعبیر شده است و متون مذهبی در حقیقت و همیشه مدافع برابری زنان و مردان بوده است.
نویسندگان کتاب «آیا خدایان از زنان متنفرند؟» با آنکه با قاطعیت تمام معتقدند که مذاهب در خوشبینترین حالت خود همچنان وسیله و توجیه مقدسی برای تمدید فرهنگ زنستیزی هستند، دربارهی انگیزهی این دسته از مذهبیون و توجیهشان کمی سخاوت به خرج میدهند. آنها امیدوارند که نمایندگان این مذاهب که ادعا میکنند در کتابهای مذهبی خبری از بیعدالتی نسبت به زنها نیست با بصیرت و نگاه انتقادی دقیقتری متون مذهبی را به زیر ذره بین ببرند.
از دید نویسندگان کتاب فوق، شواهد و مدارک ضد زن در متون مذهبی بیش از آن است که در صورت داشتن صداقت و ذهن انتقادی سالم بتوان آن را کتمان کرد. به عقیدهی خانم بنسون و همکار محققاش آقای استنگروم، بکارگیری ذهن انتقادی و به چالش کشیدن تابوهای اخلاقی، سنتی و عرفی، یکی از مهمترین راهحلها برای پایان دادن به تراژدی عظیم بشری است که نیمی از ساکنان زمین را در طول تاریخ از تک و تاب انداخته است.
Ophelia Benson and Jeremy Stangroom,Does God Hate Women? Continuum, 208pp, £14.99
منابع:
3. examiner.com
جوامع بشری نیز چونان سیر تکامل (فرگشت) جانداران، با گامهایی کوتاه؛ راه پیشرفت را در پیش گرفتهاند. این را پژوهشی نوین بر ساختار زبانشناختی جوامع جنوب شرق آسیا و اقیانوسیه میگوید.
دکتر «تام کوری» (Tom Currie) از یونیورسیتی کالج لندن و سرپرست پژوهشی که اخیراً در نشریهی علمی نیچر انتشار یافته، اظهار میدارد: «یکی از بزرگترین مباحثات حوزهی انسانشناسی، وجود یا عدم وجود الگوها یا فرآیندهای تکرارشوندهای در مسیر تکوین جوامع [جهانی] طی گذشت زمان است». او و گروهش، خواهان درک پاسخی برای این پرسش دیرپا بودند که پیچیدگی جوامع آیا بهواسطهی شماری محدود از الگوهای متفاوت – همچون تبار، تفوق جایگاه، دولتبندیها و سلطه – افزایش مییابد؛ یا که جوامع گوناگون هرکدام الگوی مختص خودشان را دارند.
بررسیهای این تیم، که بهیاری روشهای کمّی وامگرفته از علم ژنتیک صورت پذیرفت؛ پشتیبان مدلی عامهپسند از تکوین سیاسیست؛ که مطابق آن هر جامعه نمایانگر پیشرفت آهستهای بهسوی پیچیدگیست. ولی همین دادهها از سویی تقویتگر فرضیهی دیگری نیز هستند: جوامع، دچار افول هم میشوند؛ خواه از مسیر گامهای کوچک، یا که ورشکستگیهای بزرگ.
طرح از Janusz Kapusta
انسانشناسان از دیرباز با انجام پژوهشهای میدانی بر اجتماعات گوناگون انسانی؛ مصاحبه با مردم و مشاهدهشان و همچنین بهرهگیری از دادههای باستانشناختی؛ تصویری تمامنما از نحوهی دگرگونی جوامع گوناگون را طی گذشت زمان ایجاد میکردهاند. اما این روشها، محدودیتهایی خاص خود دارند: اسناد باستانشناختی، هیچ دربرگیرندهی اطلاعاتی از ساختار اجتماعی یا سیاسی نیستند و مطالعات میدانی نیز در این زمینه از گذشته حرفی را برایتان نخواهند گفت. کوری میگوید: «مباحثات گستردهای در این حوزه، بهتمامی محدود به مناظرات و توصیفات شفاهی بوده است».
تبارشناسی زبان
تیم کوری طی پژوهشهایشان، خط مشیای تجربی را از تبارشناسانی که بهبررسی مناسبات تکاملی مشغولند، به عاریت گرفتهاند؛ اما بهجای نظر افکندن به ژنها، از شجرهنامهای مشتکل از ۴۰۰ زبان مرسوم یا منسوخ موجود در جنوب شرق آسیا و حوزهی اقیانوسیه بهره بردهاند. این محدوده از تایوان در شمال، تا زلاندنو در جنوب و از ماداگاسکار در غرب، تا جزیرهی استر (Easter) در شرق امتداد مییابد و ایالاتی چون بالی و جاوهی اندونزی را در کنار دولتهای خودمختار و ریزی چون «ایبان»های مالزی در خود جای داده است.
این شجرهنامه، مناسبات مابین زبانها را با گذشت زمان نشان میدهد. دو زبان با تفاوتهای آشکار، درست همانند دو گونهی زیستی با واگرائی آشکار ژنتیکی؛ در دو شاخههای دورادور از هم در این درخت زبانی جای گرفتهاند. از آن پس بود که این گروه، انواع جوامعی که هماکنون در همین محدودهی گسترده دیده میشوند را مورد ملاحظاتی قرار داد و دادههای بهدستآمده را بر اجزای درخت نامبرده منطبق ساخت. این دانشمندان، با کار بر روی این درخت و با یاری پیمانهای به نام «زبان»؛ موفق به برآورد نحوهی تغییر و تکوین جوامع با گذشت زمان گشتند. دکتر «جارد دایاموند» (Jared Diamond) از دانشگاه کالیفرنیا-لسآنجلس؛ که به نشر مقالات گستردهای با محوریت تکوین جوامع انسانی شهره است و مقالهای ضمیمه پیرامون همین پژوهش را در نشریهی News & Views نیز انتشار داده؛ میگوید: «وقتیکه مقاله را خواندم؛ مشخص بود این، بهترین روش برای حل مسائل مرتبط با تکامل پیچیدگیهای سیاسیست؛ که تا پیش از این انجام نگرفته بود. بدیهیست که اگر کسی درصدد استنتاج مناسبات تبارشناختیست؛ بهترین راه، آنالیز عددی؛ به جای جستجو و استخراج مثالهاست».
منبع: Images.com
رویکرد بنیادین
دیگر اعضای جامعهی انسانشناسان اما همچنان مردد هستند. «رابرت کارنیرو» (Robert Carneiro)؛ انسانشناسی از موزهی تاریخ طبیعی آمریکا در نیویورک؛ میگوید: «هدف آنها (تیم کوری) انسانشناسانه است؛ اما روششان، تماماً با هرآنچه که تاکنون بهره برده بودیم؛ تفاوت دارد». «گری فاینمن» (Gary Feinman)؛ انسانشناسی از دانشگاه ایالتی ایلیونز در شیکاگو؛ معتقد است که تجزیه و تحلیل سیر تکامل سیاسی، معمولاً به دگرگونیهای ساختار سیاسی یک منطقه در بازهی زمانی مشخصی مینگرد. اما دادههایی که کوری و گروهش از آن سخن میگویند؛ در عوض مربوط به پراکندگی مردم و زبانهایشان بر پهنهی جغرافیایی وسیعیست. در نتیجه روشهایی که جوامع گوناگون در چنین شرایطی، از مسیرشان متحمل تغییر ساختاری میشوند؛ احتمالاً از هم متفاوت است. مثلاً گروه کوچکی که عزم سفر از یک قاره را میکند؛ در جایگاه متفاوتی نسبت به دولت وسیعیست که به چندین گروه کوچکتر فرو میپاشد و همه در همان نقطه میمانند.
برخی دیگر از انسانشناسان همچنین آشنایی چندانی با این روشهای بهشدت آماری و وابسته به ژنتیک ندارند. کارنیرو میگوید: «حتی با فرض اینکه من از این روشهای آماری مطلع بودم؛ آنوقت چگونه میشد از تبارشناسی زبانی به تکامل سیاسی رسید؟ من که نمیدانم». اما دایاموند از موضع مدافع این روش پژوهشی، اظهار میدارد که: «زبانها، بهمنظور استنتاج هیچگونه قطعیتی در خصوص جوامع انسانی بهکار نرفتهاند؛ بلکه هدفشان تعریف یک شجرهنامه تبارشناختی بوده است و این تعریف انجام گرفت و هماکنون میتوانید از این شجرهنامه بهمنظور انجام پژوهش بهره برید؛ که در این مورد، مربوط به تکامل سیاسیست. بههمینجهت، فقط این پرسش باقیست که "آیا زبانها، راهی مناسب برای استنتاج مناسبات مابین جوامع هستند؟"».
ولی بهگفتهی فاینمن، هنوز مشکلاتی وجود دارد. وی میگوید: «دلایل دیگری ممکن است در توجیه علت تشابه زبانها نیز وجود داشته باشد». مثلاً واژهها میتوانند که مابین جوامع گوناگونی که لزوماً ریشهی مشترکی ندارند، رد و بدل شوند. فاینمن در ادامه میافزاید: «نتیجهگیریهای کلی، معقول است و یقیناً این رویکرد ابتکاریست. اما اینها نیازمند ارائهی ملموسات اندک بهتری در قبال مسائل فرهنگی-اجتماعیای هستند که درصدد بیاناشاند».
کوری معتقد است که تلاشهای پیشین در حوزههای انسانشناسی و جامعهشناسی، در این پژوهش مورد چشمپوشی واقع نگشته. او میگوید: «نمیخواهیم همهچیز را از دور خارج کنیم؛ اما میخواهیم در نحوهی آزمون [این فرضیات]، قاطع؛ و در بحث پیرامونشان، صریح باشیم».
منبع: nature